میان اینهمه که هستند ..!
همیشه چرا دلم بهانه گیر توست که نیستی هرگز؟!
شبیه کسی که از یک آدرس تنها پلاکش را می داند
در ازدحام آدم ها و خیابانها دنبال دست هایت می گردم
گاهی دلم برای چوپان دروغگو می سوزد، بیپاره 3 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد . . .
ولی ما هنوز صادق ترینیم!!!
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد، ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد، در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی،
از هزاران گل گلی همچون شما پیدا نشد.
کیسه ی کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان بود، ولی هربار که حرف دلش را میزد، صدایش در آب جوش می سوخت؛
کیسه ی کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان حرف دلش را آهسته گفت لیوان سرخ شد . . .
خسته ام از این زندان که نامش زندگیست
پس قشنگی های دنیا مال کیست؟
باختم در عشق اما باختن تقدیر من نیست
ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟!
به ما دروغ می گفتند:
درد ها را بزرگ که شوید فراموش می کنید..
درست این است:
زندگی آنقدر درد دارد
که از درد نو،
درد کهنه فراموش می شود..
درد دل که می کنی؛
ضعف هایت، دردهایت را میگذاری توی سینی؛
و تعارف می کنی که هر کدامش را که می خواهند بردارند؛
تیز کنند
تیغ کنند
و بزنند به روحت